تبليغاتX
مطالب عاشقانه&love pic
مطالب عاشقانه&love pic

داستان های عشقولانه و انواع داستان های خنده دار

هر جور داستانی که بخوای در این پست پیدا میشه.داستان های فوق العاده جذاب و خواندنی.....

 

داستان

 

 

بازم داستووووون !! به به !! به بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!

 يه روز يه کاميون گلابی داشته تو جاده ميرفته يه دفعه ميفته تو دست انداز يکی از گلابيها ميفته وسط جاده...اون گلابی بر ميگرده به کاميون نگاه ميکنه ميگه: گلابيـــــــــا !!! گلابيـــــــــا !!! گلبيا ميگن : گلابـــــــــی !!! گلابـــــــــی !!! ماشين دور تر ميشه و صداشون ضعيف تر ميشه! گلابی ميگه: گلابيـــــــــا !!! گلابيـــــــــا !!! گلابيا ميگن : گلابـــــــــی !!! گلابـــــــــی !!! باز ماشين دور تر ميشه! گلابی ميگه : گلابيـــــــــا !!! گلابيـــــــــا !!! اما ديگه صداي گلبيا به گلابی نميرسيده! موبايل راننده رو ميگيرن زنگ ميزنن به موبايل گلابی ! اما چه فايده ... که گلابی ایرانسل داشته... تو جاده آنتن نميداده ... اما گلابی يکيو پيدا میکنه که خط دولتی داشته و زنگ میزنه به راننده ! میگه گوشيو بده به گلابيا ! گلابیا که گوشیو میگیرن گلابی ميگه: الو ...گلابيـــــــــا !!! گلابيـــــــــا !!! گلابيا ميگن گلابـــــــــی !!! گلابـــــــــی . . . . .!!! واقعاً دوست داری بقيه شم بخونی؟؟؟


ماجرای کبری خره ...
 
 
کبری خره نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد...مامانش تو آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد ، خود خرشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم(با آخر ناز و ادا)؟؟؟که یه صدا از اون ور خط گفت : جاااااااانم
کبری : هانم؟
تلفن : منم
کبری : شما؟
تلفن : شوما نیست داروگره
کبری : آقا بفرمایین
تلفن : نوش جان میل ندارم
کبری : هه...هه...هه...هو...هه...ها...هه...(به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن : جاااااااانم...می میرم واسه دختر خوش خنده
کبری : اتفاقا منم می میرم واسه خودم
تلفن : ولی منکه تو رو نگفتم
کبری : پس کی رو گفتی؟
تلفن : دوست دختر آینده مو گفتم
کبری : ا؟خوب پس من مزاحمتون نمی شم ، اگه امری ندارین...؟
تلفن : خوب حالا...خودتو لوس نکن عزیزم(!!!چه زود گفت عزیزم)تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری : آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن : خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری : بله...بله...آره...از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه...
تلفن : چی می گی تو؟
کبری : نه...نه...فردا نه...پس فرداس امتحان
تلفن : مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری : آره...خود خانم معلم گفت
تلفن : ا؟مامان تشریف اورد؟خوب باشه...شما...همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده.بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری : باشه...حالا من بهش می گم نگیره...ولی قول نمی دم قبول کنه
...تق(تلفنو قطع کرد)...
و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید ...
خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد ، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد...و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت(کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن)رفت تو فکر تلفن...نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه...بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود.
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد.آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن.کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه...باباش گفت : کبرای بابا...چایی بده بابا(نگفت مربا گفت چایی)خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش.دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن...رسید به تلفن که باباش گفت : پس قندت کو عروس خانم.کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش.دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن...شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن...
کبری : الو؟
تلفن : جون الو؟
کبری : سلام.
تلفن : علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری : مرسی
تلفن : امر بفرمایین
کبری : هیچی...فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟...خوب اگه کاری نداری...
تلفن : چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری : خوب برو کارگر بگیر
تلفن : ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری : ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم.قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا...اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد.ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد
صبح که شد کبری به مامانش گفت:
مامانی؟الهی من قربونت برم؟من برم کلاس زبان؟
ننه کبری : کجا؟
کبری : کلاس زبان
ننه کبری : از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری : مامان خوب تا حالا نرفتم...هیچوقت برای یادگیری دیر نیست... خوب از امروز
ننه کبری : خوب برو عزیزم.منکه حرفی ندارم.برو خیلیم خوبه.حالا کی باید بری؟
کبری : امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و...
کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین...که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و...
آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند
و
....
از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم:
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه(نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین...ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین.....{ نکته داره.
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه...... مخصوص اصفهانیا  !!!
ز.دنبال چی می گردی؟تموم شد دیگه...پاشو برو دنبال زندگیت
 
 
آدم آب با چنگال بخوره ولي اينقدر ضايع نشه !‌!‌!

 

 

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكلهي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندهي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

  چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

  جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده ي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

  بالاخره 150 صفحهي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

  چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

  آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد ؟

  مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!

  چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.

  مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

 


سالگرد ازدواج
زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
مرد: عزیزم کی نوبت کیک میشه؟

روز زن
زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد
زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه
زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ
زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم           
مرد: گشنمه

وصیت نامه
زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!                           

اون دنیا
زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن


استاد رو نپیچونید !!!
 

 مسلما" اون ازشما زرنگ تره

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.

بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

   آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:

 
کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!! 

جدیدترین راههای مخ زنی ...
 

دوست یابی به دو بخش عمده تقسیم میشه:    1-اینترنتی  2-غیر اینترنتی    

که  دوست یابی اینترنتی  دو قسمت داره:    1- با وبلاگ  2- بی وبلاگ         

 

دوست یابی غیر اینترنتی که دیگه توضیح نمیخواد چون همون روش سعی و خطاست ...

پس بریم سراغ دوست یابی اینترنتی که روش با وبلاگ یه مقدار ساده تر از روش بی وبلاگه

برای شروع باید یه وبلاگ با یه اسم غم انگیزناک و افسرده ناک  بسازی. مثلا:


daryaye-gham ... to-ro-mikham ... bargard ... asheghe-bi-gharar 

 gigilie-gomshodeye-man ... farhad-ba-faryad ... Love-Story ... Sahele-Aram

mano-niga-nakon

بعد دیگه می ری یه اسم قشنگ برای عنوان وبت می گذاری. مثلا:

کجا بیدی؟هرجا گشتم نبیدی؟...قایم باشک...هی فلانی کجایی؟...عزیزم بیدار شو...بی تو هیچم،بیا تو گیجم...کاشکی کجایی؟...کتاب زندگیم بی تو دفتر چهل برگه...آچار فرانسه زندگیم کجایی؟... ویتامینم بی تو میمیرم... از وقتی تو رفتی... فلانی هستم از فلان شهر...

خلاصه بعدشم یه قالب مشکی با بک گراند یه قلب تیر خورده یا شکسته.بعدش یه آیدی می سازی که اسمش مثل آدرس وبلاگت باشه. بعدشم دیگه دام پهن شده  و باید مثل یه شکارچی پلید منتظر به دام افتادن شکار باشی


بعد تو هر وبلاگی که می ری و می بینی نویسنده ش جنس مخالفه و آیدی گذاشته آیدیشو اد می کنی ولی با هیچکدوم چت نمی کنی. اونا هم که از دنیا بی خبر میان بهت پی ام می دن که ببینن تو کی هستی؟ تو هم از موقعیت استفاده می کنی و با حرفای صدمن یه غاز عشقولانه می ندازیشون تو دام

 

اگه پسری: بله...من یه دخترو خیلی دوست داشتم...عاشقش بودم...همه چیزمو به پاش ریختم...ولی اون بی وفایی کرد و بهم خیانت کرد و رفت. دختره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که :منم جای خواهرت...اشکالی نداره...منم کم مشکل ندارم تو زندگیم...و اینجوری کم کم مخشو می زنی و خرش می کنی.

اگه دختری: بله... من یه پسرو خیلی دوست داشتم...با وجود زیبایی بی حد و حصرم تموم خواستگارامو به خاطر اون رد کردم...ولی اون بهم خیانت کرد و با دوست صمیمیم دوست شد و رفت.پسره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که : منم جای برادرت...اشکالی نداره... منم تو زندگی خیلی سختی کشیدم تا تونستم رو پای خودم بایستم... و اینجوری میشه که جوون مردمو خر میکنی

 

برای دوست یابی بی وبلاگ خداییش باید یه مقدار حرفه ای باشی. اول از همه باید یه آیدی بسازی مرررررررررررررررررررررگ.

مثلا:

bi_to_hicham_ messe_pichak_ doret_mipicham...key_boarde_bi_mouse ...keshtie_be_gel_ neshasteye_ talaatome_ sahel_ha...dara_bi_sara...sara_bi_dara...daryaye_bi_sahel


بعدش می ری تو روم و کمین می کنی.اینجا دیگه به هیچوجه حق انتخاب نداری.حتی اگه آیدی دو جنسی هم دیدی سریع باید با شکم خودتو پرت کنی روش...شاید بتونی تصاحبش کنی...انشاالله...حالا...اینجا یه سری چیزا هست که شانست رو بیشتر می کنه.مثلا داشتن ویس. یا داشتن وبکم.حفظ بودن چند بیت شعر عاشقانه غم انگیز که از بی وفایی دنیا می گه خیلی موثره...و بالاخره نحوه سلام کردن.ببینین.روانشناسی  ثابت کرده که نحوه سلام کردن آدما رابطه مستقیم با شخصیتشون داره. نحوه سلام کردنت بسته به جنسیتت باید عجیب غریب باشه...

مثلا:
سلام هم چت... وبلاگ رو نور افشانی کردی...سلام حاجی ، سیدتو کشتن...سلام همشیره...سلام برادر...آبجی رو بپوشون که ما اومدیم خدمتت واسه سلام...سلام داداشی...سلام جوجو...
اینجا یه عامل دیگه هم موثره و اون میزان اعتقادت به خداس.یعنی باید به خدا توکل کنی...یا در حقیقت التماس کنی که انشالا درست میشه

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01ساعت 6:3 توسط محمد |
درباره وبلاگ

سلام بر تمام خوانندگان گرامی .من متولد 24/12/67 در دزفول هستم. ممنونم که به وبلاگ من تشریف اوردید.انشالله که از مطالب نوشته شده راضی باشید

آخرین نوشته ها
مرغ و خروس های خوشتیپ
اس ام اس عاشقانه جدید
خصوصیات دختر و پسرهای ایرانی
کاریکاتور جالب: طلا یا طلاق, مسئله این است
عشق تو
عاشق و معشوق ...
..:: به کوروش چه خواهیم گفت ::..
در وصف یار....
هنگامی که اندوه من به دنیا امد
(شادی , )
(زندگی , )
عشق و دوستی (درونم , )
عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟
داستانهای طنز کوتاه و با حال
فروهر-پاک ترین و مفهومی ترین نماد
love kiss
زیباترین اس ام اس های عاشقانه - اسمس عشقولانه
"متن ترانه بهانه از آقای معین عزیز "
داستان های عشقولانه و انواع داستان های خنده دار
love sms
هایده » شانه هایت » یکی را دوست میدارم
متن ترانه
متن ترانه
استاد معین
تصاویری از عجایب هفتگانه جهان
اس ام اس عاشقانه جديد
عجایب هفتگانه جهان
اس ام اس های سرکاری و حال گیری ( قسمت اول )
معین
سفر
پیوند وبلاگ


امکانات





Powered by WebGozar


mamadgengil

محمد

mamadgengil

http://mamadgengil.blogfa.com

مطالب عاشقانه&love pic

مطالب عاشقانه&love pic - داستان های عشقولانه و انواع داستان های خنده دار

مطالب عاشقانه&love pic

سلام بر تمام خوانندگان گرامی .من متولد 24/12/67 در دزفول هستم. ممنونم که به وبلاگ من تشریف اوردید.انشالله که از مطالب نوشته شده راضی باشید

مطالب عاشقانه&love pic

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com