تبليغاتX
مطالب عاشقانه&love pic
مطالب عاشقانه&love pic

واسه تو می خونم ...

واسه تو می خونم ...

واسه تو می خونم ... با تو حرف می زنم ... از نگاه تو می بینم ... با دستهای تو حس می کنم ...

اگه نباشی نه می تونم بخونم ... نه می تونم حرف بزنم ... نه می تونم ببینم ...

 نه می تونم حس کنم ...

وقتی از تو میگم ... وقتی با تو حرف می زنم تازه می فهمم که چقدر دنیا قشنگه !

میدونی امروز می خوام چی بهت بگم ؟ می خوام بگهم :

شب پر از ترانه میشه با تو          قصه عاشقانه میشه با تو

باغ پاییزیه تنهاییه من باغ پر جوانه میشه با تو    

با تو از خاطره ها سرشارم          با تو تا آخر شب بیدارم

عشق من ! دست تو یعنی نور خورشید       گرمیه دست تو رو کم دارم

           با تو بودن ٬ با تو موندن ٬ با تو رفتن آرزومه

                     با من بمون ای همسفر

برای خواندن ادامه ی متن و دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب بروید
ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 21:50 توسط محمد |

باز هم دلتنگی

 

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره... بازم منم همون دیوونه همیشگی.

 فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...!  حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .

 

ابرها همه پیش منه اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه ، دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو به خودت برسون . فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم.

 

 

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی ؟؟؟... نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات ، به خاطر مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته...

 

 من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بدش میان بهت خبر میدن که داره یارت میمیره !... روزات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ، بیشتر از این من و نزار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دوده شهر غریب یه سرزمین غریب  با صدتا نیرنگ و فریب؟؟؟ اگر برات زحمتی نیست بر سر عهدمان بمان منم تو رو سپردم دست خدای مهربان .

 

 

 راستی دیشب بارون اومد منو خیالت ترسیدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها هم سفر شدیم .

 از وقتی رفتی آسمون پر از کبوتر است زخم دلم خوب شده بود از وقتی رفتی بدتره ...

 

 The End

 

نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 21:27 توسط محمد |

بايد عاشق شد و رفت


بايد عاشق شد و خواند :
(( بايد انديشه کنان پنجره را بست و نشست
))
پشت ديوار کسي مي گذرد
مي خواند
:
((
بايد عاشق شد و رفت
چه بيابانهايي در پيش است !
))
رهگذر خسته به شب مي نگرد
مي گويد
:
((
چه بيابانهايي ! بايد رفت
بايد از کوچه گريخت
پشت اين پنجره ها مرداني مي ميرند
و زناني ديگر
به حکايتها دل مي سپرند .
))
پشت ديوار کسي درياواري بيدار
به زنان مي نگريست
:
(( چه زناني که در آرامش رود
،
باد را مي نوشند !
و براي تو - براي تو و باد
-
آب هايي ديگر در گذرست .
))
بايد اين ساعت - انديشه کنان مي گويم
-
رفت و از ساعت ديواري ، پرسيد و شنيد
.
و شب و ساعت ديواري و ماه
به تو انديشه کنان مي گويند
:
((
بايد عاشق شد و ماند
بايد اين پنجره را بست و نشست !
))
پشت ديوار کسي مي گذرد
،
مي خواند
:
((
بايد عاشق شد و رفت
بادها در گذرند . ))
نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 21:7 توسط محمد |

کاین غصه هم سر اید


گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 15:30 توسط محمد |

عشق

          

عشق همه چيز است
 
در قلب من باران مي‌باريد
 
در ژرفاي وجودم پايين مي‌آمد
 
روحم را در خود غرق مي‌كرد
 
اين سكوت من را به تلاطم مي‌آورد
 
من دمي هستم براي خاموشي اين شعله
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
 
عشق من را معتقد نگاه مي‌دارد
 
در ميان تاريكي مي‌تواني صدا كردن من را حس كني؟
 
عشق من را نجات مي‌دهد هنگامي كه در رويا سير مي‌كنم
 
عشق و تنها عشق.........همه چيز عشق است
 
صاعقه مي‌زند در بالا
 
پيش از اينكه به زمين بخورم تنها عشق را مي‌شناختم
 
و حالا ضربه‌هاي كسي
 
در كنار من طنين انداز شده
 
من دمي هستم براي خاموشي
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 13:10 توسط محمد |
درباره وبلاگ

سلام بر تمام خوانندگان گرامی .من متولد 24/12/67 در دزفول هستم. ممنونم که به وبلاگ من تشریف اوردید.انشالله که از مطالب نوشته شده راضی باشید

آخرین نوشته ها
عشق تو
عاشق و معشوق ...
..:: به کوروش چه خواهیم گفت ::..
در وصف یار....
هنگامی که اندوه من به دنیا امد
(شادی , )
(زندگی , )
عشق و دوستی (درونم , )
عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟
داستانهای طنز کوتاه و با حال
فروهر-پاک ترین و مفهومی ترین نماد
love kiss
زیباترین اس ام اس های عاشقانه - اسمس عشقولانه
"متن ترانه بهانه از آقای معین عزیز "
داستان های عشقولانه و انواع داستان های خنده دار
love sms
هایده » شانه هایت » یکی را دوست میدارم
متن ترانه
متن ترانه
استاد معین
تصاویری از عجایب هفتگانه جهان
اس ام اس عاشقانه جديد
عجایب هفتگانه جهان
اس ام اس های سرکاری و حال گیری ( قسمت اول )
معین
سفر
love sms
عاشقانه 1
نشان فروهر
love pic
پیوند وبلاگ


امکانات





Powered by WebGozar


mamadgengil

محمد

mamadgengil

http://mamadgengil.blogfa.com

مطالب عاشقانه&love pic

مطالب عاشقانه&love pic

مطالب عاشقانه&love pic

سلام بر تمام خوانندگان گرامی .من متولد 24/12/67 در دزفول هستم. ممنونم که به وبلاگ من تشریف اوردید.انشالله که از مطالب نوشته شده راضی باشید

مطالب عاشقانه&love pic

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com